چرارژیم‌صهیونیستی"سگ‌نگهبان" آمریکاست؟

این متن روایت اسناد و خبرهایی است که نشان می‌دهد چرا رژیم صهیونیستی مجبور است در یک فرآیند واقعی، نقش یک "سگ نگهبان" را برای آمریکا ایفا کند.

مقام معظم رهبری، پنجشنبه گذشته در مراسم جشن دانش‌آموختگی دانشجویان دانشگاه افسری امام علی(ع) در بخشی از بیانات خود، رژیم صهیونیستی را "سگ نگهبان" آمریکا خطاب کردند.

معظم‌له فرمودند: "هم آمریکا بداند، هم دست‌نشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژیم صهیونیستى در این منطقه بداند؛ پاسخ ملت ایران به هرگونه تعرضى، هرگونه تجاوزى، بلکه هر گونه تهدیدى، پاسخى خواهد بود که از درون، آنها را از هم خواهد پاشید و متلاشى خواهد کرد."...


رژیم صهیونیستی از نزدیک به 60 سال قبل با غصب و اشغال بخش‌هایی از خاک کشور فلسطین، در منطقه خاورمیانه حضور یافت. رژیمی غیر مشروع که همواره در یکی از اصلی‌ترین سیاست‌های خود و به دلایل مشخص و نامشخص بسیاری، حفاظت از منافع آمریکا در خاورمیانه به عنوان راهبرد اصلی او مطرح بوده است.
رژیمی نامشروع که حتی برای دفاع از منافع آمریکا در منطقه خاورمیانه، جنگ‌ نیز به راه می‌اندازد.
 
* عاملان اصلی به‌راه‌انداختن جنگ 33 روزه

این ایالات متحده آمریکا و جرج بوش رئیس جمهور وقت آن است که در هنگام آغاز حمله اسرائیل به مرزهای لبنان و جنگ با حزب‌الله ، این جنگ را دفاع از ایالات متحده می‌نامد.
البته قبل از آن نیز برخی از رسانه‌های آمریکایی از خبری موهوم پرده برداشته بودند که می‌گفت اسرائیل به زودی و با حمایت آمریکا جنگی را در خاورمیانه به راه خواهد انداخت که در واقع جنگ نماینده آمریکا یعنی رژیم صهیونیستی با نماینده ایران یعنی حزب‌الله خواهد بود.
"ازرائیل یاکی" از مشاوران وقت دولت جرج بوش است. او در یکی از سخنرانی‌های خود که در روزهای پایانی جنگ 33 روزه منتشر شد، گفته بود: "کاخ سفید مدت‏ها به دنبال دلیلى براى حمله‏ بازدارنده علیه حزب‏اللَّه بود. ما مى‏خواستیم حزب‏اللَّه را نابود کنیم و اکنون کسى را براى این‏کار اجیر کرده‏ایم."
و روزنامه "نیویورکر" نیز یک هفته پس از پایان جنگ 33 روزه و پیروزی حزب‌الله می‌نویسد: "دولت بوش قصد داشت به ایران حمله کند. اما برای این کار، ابتدا می‌بایست حزب‌الله را حذف می‌کرد."
سیمور هرش، روزنامه شهیر آمریکایی نیز در یکی از مقالات رسانه‌ای خود تأکید می‌کند که آمریکا از قبل از جنگ 33 روزه، از حمله رژیم صهیونیستی به حزب‌الله آگاه بوده و آن را تأیید می‌کرده است.
 
*چنگ و دندان‌هایی که رژیم صهیونیستی نشان می‌دهد
مقامات رژیم اشغالگر قدس همچنین در زمینه چنگ و دندان نشان دادن به حریف اصلی دولت آمریکا یعنی جمهوری اسلامی ایران نیز ید طولایی دارند.
آنها در حالی که تمام افکار عمومی در جهان می‌دانند که رژیم صهیونیستی بدون حمایت مالی و تسلیحاتی کاخ سفید توانایی مقابله با هیچ چالش نظامی را ندارد، بارها و بارها جمهوری اسلامی را تهدید به حمله نظامی کرده‌اند.
در واقع، رژیمی که حتی توانایی مقابله با گروه‌های نظامی دولت حماس و یا حزب‌الله را نیز ندارد و این مسئله را در عمل هم نشان داده است، در لحظاتی که ایالات متحده پرونده‌هایی را برای فضاسازی علیه کشورمان در زمینه‌ مسائل هسته‌ای علم کرده است، آغاز به تهدید نظامی ایران اسلامی می‌کند.
تهدیداتی که حتی رسانه صهیونیستی هآرتص نیز اذعان می‌کند که از سال 2005 همواره علیه جمهوری اسلامی ایران مطرح می‌شوند اما هیچگاه عملی نمی‌شوند.
 
*ضرورت‌هایی که اسرائیل را مجبور می‌کند سگ نگهبان باشد
صهیونیست‌ها البته ضرورت‌های دیگری نیز برای سرسپردگی ذلیلانه به ایالات متحده دارند.
بر اساس تحقیقی که در سایت آمریکایی "گزارش واشنگتن" منتشر شده است، مقامات کاخ سفید طی سال‌های 1996 تا 2008 بیش از 114 میلیارد دلار از پول‌های به دست آمده از مالیات‌های پرداختی توسط مردم آمریکا را به اسرائیل پراخته‌اند.
این در حالیستکه "شرل مک‌آرتور" نویسنده گزارش مذکور تأکید می‌کند که سرجمع این رقم که از گزارش‌های رسمی نهادهای آمریکا استخراج شده است برآوردی محافظه‌کارانه است و اصل رقم کمک‌های آمریکا به رژیم صهیونیستی باید بسیار بیشتر از این باشد.
لیست کمک‌ها و حمایت‌هایی که مقامات کاخ سفید از رژیم صهیونیستی به عمل می‌آورند تا این رژیم سرپا بماند شامل بندهای مختلفی است. حمایت‌های مختلفی که آنقدر جدی و تعیین کننده هستند که مقامات رژیم صهیونیستی را مجبور می‌سازند تا به شدت و علیرغم قیافه حق به جانب خود
در مواجهه با آمریکا، تلاش بی‌حدّ و حصری انجام دهند تا در نقشی مثل یک سگ نگهبان به خوبی بتوانند منافع آمریکا را در خاورمیانه و در بسیاری از نقاط دنیا حفظ کنند.
در ادامه تحقیق خود در این زمینه به سندی برخوردیم که توسط گروه تحقیقات کنگره آمریکا منتشر شده است و طی آن لیست بلندبالایی از کمک‌های کاخ سفید به رژیم صهیونیستی مورد معرفی قرار گرفته است.
در مقدمه این گزارش آمده است که پس از جنگ جهانی دوم؛ بزرگترین دریافت کننده کمک از ایالات متحده کسی نبوده است جز رژیم صهیونیستی.
در این گزارش همچنین تصریح می‌شود که کمک‌هایی که صهیونیست‌ها از کاخ سفید دریافت می‌کنند کمک‌هایی خاص! است و پروتکل‌های موجود به هیچ کشور دیگری اجازه برقراری چنین روابط نزدیکی را با آمریکا نمی‌دهد.
در این سند رسمی که در سال 2010 منتشر شده است عناوین زیادی از کمک‌های ایالات متحده به رژیم صهیونیستی قید شده است که در ادامه به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم:

_قرارداد 10 ساله کمک نظامی آمریکا به رژیم اشغالگر قدس که اخیراً منعقد شده است.
_ارائه تسهیلات به اسرائیل برای تأمین نقدینگی مورد نیاز برای انجام فعالیت‌هایی مرتبط با تسلیحات نظامی
_اختصاص بودجه برای برنامه‌های مشترک موشکی بین ایالات متحده و رژیم صهیونیستی
_تضمین‌های آمریکا برای انتقال تسلیحات تولید شده در سرزمین‌های اشغالی و توسط صهیونیست‌ها به اشخاص ثالث
_ضمانت وام‌های رژیم صهیونیستی توسط دولت آمریکا
_ارائه خدمات به پناهندگان به رژیم صهیونیستی توسط دولت آمریکا
_کمک‌های اضطراری آمریکا به رژیم صهیونیستی که در هر قالبی می‌توانند مطرح شوند.
_ اعطای وام به رژیم صهیونیستی برای بهبود اقتصادی این رژیم جعلی

تمام این اسناد و خبرهای منتشر شده حکایت از آن دارد که رژیم اشغالگر قدس چاره‌ای هم غیر ایفای نقش "سگ نگهبانی" برای ایالات متحده ندارد.
در واقع سران این رژیم مجبورند سگ‌های نگهبان آمریکا در منطقه خاورمیانه باشند تا مقامات کاخ سفید نیز با پول مالیات‌هایی که از مردم این کشور اخذ می‌کنند، بتوانند حیات اسرائیل را تضمین کنند.
البته استکبار جهانی و ایالات متحده آمریکا تعدادی "سگ زنجیری" نیز در منطقه خاورمیانه دارند که وظیفه رسانه‌هاست تا بیشتر به معرفی و افشای چهره ننگین آنها بپردارند.

توصیه به الغنوشی   

خبر پیروزی حزب اسلام گرایان به رهبری راشدالغنوشی، نگرانی و اضطراب غرب و ایادی آن در کشورهای منطقه را به اوج خود رسانده است. در این بین روشنفکران سکولار ما نیز که با تب سردمداران خود دچار لرز می‌شوند، به شدت مشوش شده و دستپاچه در تلاشند تا به فرآیند قدرت یافتن احزاب اسلام گرا آن هم به تاسی از انقلاب اسلامی ملت ایران واکنش نشان دهند!



ابراهیم یزدی، یکی از این مدعیان است که عملکرد پیشین خود را فراموش کرده و با آشکار شدن نتایج انتخابات تونس سکوت را شکسته و تلاش کرده تا راشدالغنوشی و ملت تونس را از راهی که آغاز کرده اند، بازگرداند!



 یزدی در بخشی از اظهارات خود مدعی می‌شود: «ما مسلمانان مستبدین را سرنگون می کنیم و بزودی ناظر جایگزین های جدیدی می‌شویم. این همان چیزی است که برای ما اتفاق افتاده است. ما شاه را سر نگون کردیم، اما فراموش کردیم که به درمان منش و شخصیت ” شاه درون” خویشتن خود بپردازیم.»



نامه دبیرکل گروهک غیرقانونی نهضت آزادی در فضایی توهم آلود نوشته شده است، چرا که وی در عرصه تحولات جهان اسلام فرد صاحب نامی نیست که الغنوشی وی را به خاطر آورده و به توصیه‌هایش توجه کند! البته این مساله‌ای نیست که مورد توجه نویسنده نامه نباشد، لذا باید گفت که این نامه بیش از آنکه مخاطبی در جامعه تونس داشته باشد، مصرف داخلی داشته و برای ایجاد دلگرمی بخشی از هواداران اردوگاه فتنه و رسانه‌های ضدانقلاب و نیش زدن به انقلاب اسلامی تحریر شده است.



نباید فراموش کرد که انقلاب اسلامی ملت ایران نیز مانند هر حرکت اجتماعی دیگر مصون از خطا و اشتباه نبوده و نخواهد بود. در مسیر انقلاب اسلامی هم در مرحله تصمیم‌گیری، و هم در مرحله اجرا با موانع و مشکلات و اشتباهات و کارشکنی‌ها و توطئه‌هایی مواجه بوده که مانع از تحقق کامل آرمانها و اهداف آن شده است. بی‌شک انقلابیون مسلمان در جهان اسلام در سرمشق گیری از انقلاب اسلامی باید به آن نکات نیز توجه داشته و از تکرار آن در انقلابهای خود بپرهیزند.



اشتباهات انقلاب اسلامی را باید از زبان رهبر با تقوا، عادل، فقیه و اسلام شناس و آگاه به زمان آن شنید، آنجا که در سپردن امور به دست نااهلان سخن می‌گوید و می فرماید: «من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف می‏کنم که بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته‏اند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمی‏رود، گر چه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی امریکای جهانخوار قناعت نمی‏کنند، در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند. امروز هیچ تأسفی نمی‏خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم نبوده‏اند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان‏ خود را به گروهها و لیبرالها می‏خوریم»



حضرت امام(ره) بار دیگر از اشتباهات انقلاب چنین سخن می‌گویند: «پیش از انقلاب من خیال می‏کردم وقتی انقلاب پیروز شد افراد صالحی هستند که کارها را طبق اسلام عمل کنند، لذا بارها گفتم روحانیون می‏روند کارهای خودشان را انجام می‏دهند. بعد دیدم خیر، اکثر آنها افراد ناصالحی بودند و دیدم حرفی که زده‏ام درست نبوده است، آمدم صریحاً اعلام کردم من اشتباه کرده‏ام... امروز می‌گویم مادام که احکام اسلام پیاده نشده است و افراد صالحی نداشتیم تا طبق اسلام عمل کنند، علما باید مشغول به کارهایشان باشند. این شأنی برای علما نیست که ریاست جمهوری و یا پست دیگری را داشته باشند. چون وظیفه است به این کارهامی پردازند.» (20/9/62)



لذا ما نیز به راشدالغنوشی نویسنده کتاب "امام خمینی و تجدید حیات اسلامی" و همه مبارزین و ملتهای مسلمان منطقه توصیه می‌کنیم که با الگو قرار دادن نهضت امام خمینی(ره) و توجیه به رهنمودهای آن پیر سفر کرده، از تکرار اشتباهات گذشته در اعتماد و واگذاری امور به جریانهای سکولار و عناصر غربگرا جلوگیری کنند! و نگذارند که انقلابشان به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد!


تلويزيون را به كجا بايد برد؟

مدت ها بود مي خواستم در رابطه با تلويزيون ، فرصت ها و آسيب هاش مطلب بنويسم ولي فرصت نشد كه نشد...

حالا هم كه نوشتم اون چيزي كه دلم مي خواست نشد... البته شد ولي براي وبلاگ از بس سر و تهش رو زدم كه خيلي خلاصه شد. اميدوارم بد نشده باشه.

در اهميت تلويزيون شايد جملاتي از امام خميني كفايت كنه: امام خميني در تاريخ 29/7/58 طي يك سخنراني اينطور فرمودند: « اگر اين دستگاه (راديو و تلويزيون) اصلاح بشود ، اميد است يك مملكت اصلاح شود ... من كرارا به آقاياني كه از راديو و تلويزيون اينجا آمدند تذكر دادم كه اين دستگاهي كه شماها اداره مي كنيد حساس ترين دستگاهي است كه در اين كشور است... بنابراين اصلاح اين دستگاه ها اصلاح جامعه است و فساد اگر در اين دستگاه ها واقع بشود فساد جامعه است. مسئوليت بسيار بزرگ است ،‌مسئوليت شماها بسيار بزرگ است.»

تلويزيون زاده ي يك تحول علمي در غرب است ، درست در زمانيكه دين را قرباني توسعه ي دنيايي و مادي خود كرده بودند. علم در نگاه غرب وسيله اي براي تقرب به خداوند نيست بلكه وسيله اي براي رسيدن به اهداف مادي است. به خصوص اينكه يك تئوري سياسي براي آينده ي جهان مد نظر مادي گرايان باشد. جذابيت اين جعبه ي جهان نما و ميزان تاثيرگزاري آن در بين مردم باعث شد تا آن خيلي زود به يك ابزار سياسي ، فرهنگي قوي براي سياستمداران غربي تبديل شود. ابزاري كه براي ترويج افكار يك جريان خاص بين المللي در جامعه ي جهاني بسيار هم موثر واقع شد.

اما انقلاب اسلامي در ايران بايد با اين پديده چه مي كرد؟ تلويزيون در جهان آن زمان سرشار از فحشا و دين گريزي بود. آيا فقط حذف فحشا از تلويزيون مسئله را حل مي كرد يا موضوع چيز ديگريست؟

در آموزه هاي اسلامي و انقلاب اسلامي ايران رويكردهايي وجود دارد كه با برخي از ماهيت هاي تلويزيون در تضاد است. اسلام رويكرد عميقي در بحث خانواده دارد و هرگونه اختلال در روابط خانوادگي را بر نمي تابد و حال آنكه وجود يك موجود جنجالي به نام تلويزيون كه ساخته ي عصر تكنولوژي است ساختار رفتاري و تعامل خانواده را دگرگون كرده است كه اين موضوع گاها ناهنجاري هايي را خواسته يا ناخواسته در خانواده موجب مي شود. تمركز والدين و فرزندان نسبت به يكديگر و مهر و محبت بين آنان و تربيت پذيري فرزندان از والدين هر از گاهي جاي خود را به تلويزيون گرايي و بي توجهي به همديگر داده است بطوريكه تلويزيون به يك عضو ثابت و مشترك هر خانواده اي تبديل شده است و اعضاي خانواده دور تلويزيون نشيني را به دور هم نشيني ترجيح مي دهند. البته به همين جا هم بسنده نشده است و عبادات فردي افراد را هم مختل كرده است. حتي به صله ي رحم ها هم رحم نكرده و محوريت اصلي را در مهماني هاي خانوادگي ، اين وسيله بازي مي كند. پس ذات تلويزيون داراي چنين مشكلاتي است. اما همه ي اينها دليل نمي شود كه آن را دور بياندازيم چرا كه با همه ي اين آفت ها ، فرصت هاي فراواني در ذات تلويزيون نهفته است كه قدرت تربيت و آموزش بالايي را دارا مي باشد. هر چند بايد حد و مرز تلويزيون را حداقل از دو مقوله جدا كرد: 1- والدين و 2- معلم . زيرا هر چه باشد تلويزيون روح ندارد و نفس والدين و معلم است كه رجحان و برتري دارد. اما متاسفانه آموزش رسانه اي داراي ويژگي هايي است كه وظيفه ي والدين و معلم را سنگين تر مي كند.

نكته ي ظريف ديگري كه بايد به آن اشاره كرد اينجاست كه غرق شدن در تكنولوژي غفلت آور است و ممكن است انسان را از كمال خودش دور بسازد و مي توان گفت كه غرق شدن در تكنولوژي به خصوص تلويزيون همان بروز شده ي گوساله ي سامري است.

در اينجا يك مبحث بايد لحاظ شود و آن ورود هنر در سه بعد به اين رسانه است:

1- هنر مديريتي ، 2- هنر محتوايي و  3- هنر نمايشي

چشم انداز مديران ما براي رسانه بايد افق اسلامي محض باشد. شكي نيست كه بايستي بين تلويزيون ما و ديگران تفاوت اصولي وجود داشته باشد.  در حاليكه جهان غرب از طريق تلويزيون جبهه ي خود را به درون خانه هاي ما آورده است و روي تك تك افراد جامعه ي ما كار مي كند تا به اهداف شيطاني خود دست يابد ، وظيفه ي رسانه نظام جمهوري اسلامي ايران كاملا مشخص است. ما نبايد دچار انفعال شويم بلكه برنامه ريزي مديران رسانه اي ما بايد كمك به جامعه براي دستيابي به كمال انساني باشد ولي متاسفانه به نظر مي رسد رويكرد برخي از مديران نه تنها اين نيست بلكه هدف فقط سرگرم كردن انسان هاست و اتفاقا اين همان چيزي است كه دشمن مي خواهد. سرگرم شدن از داخل و شبيخون از خارج! مقام معظم رهبري در اين زمينه فرموده اند : « راديو و تلويزيون يك دستگاه سرگرم كننده نيست ، يك دستگاه آموزنده است.»

يكي از مشكلات اساسي ما در تلويزيون و برنامه سازي ها مشكل محتوايي است. وقتي به رسانه هاي غرب نگاه مي كنيم مي بينيم كه آنها براي رسيدن به هدفشان ، با توجه به اينكه در مسير غلط و شومي است از لحاظ محتوايي بسيار حساب شده و دقيق کار می کنند ولي وقتي به برنامه هاي خودمان نگاه مي كنيم رگه هاي بسياري از پوچي و بي هدفي را ملاحظه مي كنيم كه اين موضوع با توجه به حرف هاي بسياري كه اسلام براي گفتن دارد جاي بسي تاسف دارد.مقام معظم رهبري در اين مورد فرموده اند : « ما هنر پيشه هاي خوبي داريم ، كارگردان هاي خوبي داريم ، صحنه آرايي ها خوب است ، اما مضمون ها پوچ است و اصلا مناسب با آن شكوه و اوج انقلاب و واقعيت هاي بسيار عميق و ظريف و زيباي جامعه ي ما نيست و آن پيچيدگي و عمق معارفي كه در اختيار ماست در آنها ديده نمي شود.»

يك مشكل مهم مديريتي اينست كه انقلاب ما انقلاب مستضعفين است ولي رويكرد رسانه اي ما برنامه سازي براي مرفهين بي درد است. نه اينكه هيچ توجهي به آنها نشود ، بلكه هدف آنها نيستند و اغلب دردها و حسرت ها است كه براي مستضعفين و همينطور دين مداران (هرچند مرفه) پس از تماشاي تلويزيون خودمان باقي مي ماند. حضرت امام خامنه اي مي فرمايند:‌« زندگي تجملاتي نبايد به هيچ وجه ترويج شود ، بلكه بايد تخريب شود و نقطه ي منفي به حساب بيايد. چرا بي خود تجمل گرايي رواج پيدا كند؟»

و نیز بايد اين تفكر مديريتي در صداوسيما كه براي جذب مخاطب به هر راهي از جمله موسيقي هاي حرام و برنامه هاي آنچناني با روابط ناشايست زن و مرد متوسل مي شوند ، از بين برود . حضرت امام خميني در اين مورد فرموده اند:

« راديو و تلويزيون را تبديلش كنيد به يك راديو و تلويزيون آموزنده ،‌موسيقي را حذف كنيد ، نترسيد از اينكه به شما بگويند كه كهنه پرست شديد. باشد ما كهنه پرستيم. از اين نترسيد. همين كلمات نقشه است براي اينكه شماها را از كار جدي عقب بزنند. اينكه مي گويند كه اگر چنانچه موسيقي در راديو نباشد آن ها مي روند از جاي ديگر موسيقي را مي گيرند ، بگذار بگيرند از جاهاي ديگر ، شما عجالتا آلوده نباشيد. آنها كم كم بر مي گردند به اينجا. اين عذر نيست كه اگر موسيقي نباشد در راديو ، آنها مي روند از جاي ديگر موسيقي را مي گيرند. حالا اگر از جاي ديگر مي گيرند ما بايد به آنها موسيقي بدهيم؟»

مقام معظم رهبري نيز در اين زمينه فرمودند:« گاهي اوقات افزايش مخاطب به قيمتي است كه نمي ارزد. آنها جذب مي شوند اما به چه جذب مي شوند؟ به چيزي كه يا منفي است و يا خنثي. جذب مخاطب به هر قيمت؟»

حالا اين سخنان امام و آقا را در نظر بگيريد و مقايسه كنيد با اتفاقاتي كه در راديو و تلويزيون ما مي افتد. كاش فقط هر از گاهي اين موسيقي ها پخش مي شد ولي وقتي براي برنامه ي كودكان تماماً موسيقي هاي حرام پخش مي شود نشان از اين است كه ما به بي راهه مي رويم. هدف بجاي اينكه تربيت نسل براي حكومت مهدوي باشد ، تربيت نسلي مطرب و موسيقي خواه صورت مي گيرد و همه ي اينها فقط به بهانه ي برنامه اي شاد است! آيا شادي با موسيقي براي كودكان به دست مي آيد؟!!!

الحمد لله غالب مديران رسانه اي ما افرادي مومن و انقلابي اند ولي برنامه هاي ما هنوز رنگ و بوي كاملي از ايمان و انقلاب نگرفته است. بايد به جايي برسيم كه همه ي مديران ،‌ برنامه سازان و حتي هنرمندان ما مومن ، انقلابي و دلسوز باشند و در همه ي آنها اين موضوع نهادينه شده باشد كه بايد روح اسلام حاكم بر توليدات و اثرهايشان باشد.

اگر نگاهي به توليدات ديني داشته باشيم مي بينيم كه از قضا ميزان مخاطبان اين برنامه ها خيلي بيشتر از ساير برنامه هاست و اين يعني ذائقه ي جامعه (حتي در وسعت جهاني آن) ذائقه ي ديني مي باشد پس بهتر است ما خودمان كام مردممان را تلخ نكنيم.

اميدوارم اين گفته ها روزي به نتيجه اي برسه... إن شاءالله

پیش به سوی ایالات نامتحد در امریکا


مدتي است كه ايالات متحده امريكا با چالش بزرگي در قلب اقتصادي خود يعني خيابان وال (Wall Street) مواجه شده است. اما چرايي حضور مردم امريكا در  اين خيابان خود جاي بحث بسياري دارد. حضور بزرگترين بورس جهان و ساير بورس هاي مهم امريكا به عنوان مركز و نماد نظام سرمايه داري ليبرالي در وال استريت علت اين تجمعات و تظاهرات بي نظير برای مبارزه با آنهاست. در واقع بايد گفت اكنون قيام امريكائيها عليه تئوري و نظام سرمايه داري در حال رخ دادن است و موج بيداري بي سابقه اي به جريان افتاده است كه هر روز بزرگتر مي شود و تا ایجاد يك سونامي بزرگ كوتاه نمي آيد.


امروز غالب مردم امريكا دريافته اند كه نسخه هاي پيچيده شده براي آنها نسخه مناسبي براي مرفه كردن جامعه نبوده بلكه راهكاري در جهت افزايش ثروت ثروتمندان و تقويت لابي هاي ويژه ي صهيونيستي در جهان بوده كه فلاكت كنوني مردم امريكا را رقم زده و البته به تمام كشورهاي وابسته نيز سرايت كرده است.

اما اتفاقات وال استريت اولين اقدامي نيست كه در مخالفت با نظام حاكم بر امريكا افتاده است بلكه آتش زير خاكستري هميشه وجود داشته كه در سكوت رسانه اي نمايان نبوده است. آتشي تحت عنوان جدايي طلبي ايالات مختلف كه شايد در سالها و يا ماه هاي آينده ديگر نتواند در بايكوت خبري بگنجد و صفحه هاي مهم ديگري از تاريخ همچون فروپاشي شوروي سابق ورق بخورد.

استدلال امكان جدايي طلبي در امريكا

در ابتداي تشكيل دولت فدرال ، 13 ايالت در جهت اتحاد ،‌ پيمان «كنفدراسيون» را در سال 1781 مشروط بر «غيرمتعهد بودن اتحاد»  امضا كردند كه اساسا معناي فدراليسم همين است كه كشورها بخشي از حاكميت خود را به يك حكومت مركزي مي سپارند و در عين حال براي هر دو حكومت (ايالتي و فدرال) محدوديت هايي بوجود مي آورند و حتي بعدها كه تعداد ايالات به 50 افزايش يافت ، اين شرط پابرجا ماند و برخي ايالات مانند «ورمونت» ، «نيويورك» و «رودآيلند» به شرطي قانون اساسي امريكا را تصويب كردند كه «حق تجزيه» براي آنها محفوظ باشد. همينطور در اعلاميه استقلال امريكا در قرن 17 آمده است كه هرگاه شكلي از حكومت حق مردم را از بين ببرد ، اين حق مردم است كه حكومت را تغيير داده يا سرنگونش كنند. بنابراين انگيزه هاي جدايي طلبي از همان ابتداي اتحاد ايالت ها در امريكا وجود داشته و زمان فعلي با توجه به شرايط بوجود آمده فرصت مناسبي براي سربرآوردن آن انگيزه هاست.

عوامل اتحاد

اصولا اتحاد موقعي شكل مي گيرد كه ترس از سيطره دشمن خارجي وجود داشته باشد. لذا از آنجايي كه بسياري از ايالت هاي امريكا قبل از اتحاد و استقلال ، مستعمره فرانسه و انگليس بودند تمايل به استقلال در آنان شكل گرفت. همچنين پايان دادن به جنگ هاي شمال و جنوب و صلح در قالب يك حكومت واحد ، ارتقا سطح بين المللي تحت نام كشوري بزرگ ، ثروت اندوزي به خصوص پس از جنگ هاي جهاني از طريق جذب سرمايه هاي خارجي پس از ايجاد جايگاه مناسب امريكا در جهان و ... از ديگر عوملي بود كه به اتحاد امريكائيها انجاميد و يا تا به حال ادامه يافت.

علت هاي جدايي طلبي

امريكا همواره با هراس افكني در دل مردم اين كشور به دليل وجود دشمن خارجي همچون شوروي و تقويت روحيه اتحاد در مردم با اين بهانه ، بر بسياري از نارسايي هاي موجود در كشورش سرپوش گذاشته و پيش رفته است. اما پس از فروپاشي شوروي با نمايش ساختگي 11 سپتامبر و پس از آن ماجراي ايران هراسي در قضيه انرژي هسته اي سعي در دشمن تراشي كاذب براي خود داشته و دارد تا بهانه اي براي جدایی ايالت هاي خود نداده باشد ولي همه اينها بنا بر دلايل خاص خودشان و رو شدن اصل ماجرا بي نتيجه ماند.

تلاش نظام سرمايه داري امريكا در مرفه پروري و ايجاد انگيزه هاي اينچنيني هم در مردم نتيجه معكوس داد و هم اكنون اين قضيه هم بلاي جان اين حكومت شده است بطوريكه با توجه به سياست هاي مداخله جويانه امريكا در عرصه بين المللي و صرف هزينه هاي گزاف در كشورهاي تحت اشغال خود ، مشكلات بهداشتي ، بدهي هاي خارجي ، افزايش بي كاري و ... باعث شده تا «فقر» در ميان تبليغات گسترده مال اندوزي و زندگي مدرن ، سربرآورد و حكومت جوابي در اقناع مردم نداشته باشد. حقيقت اين است كه دولت فدرال با مالياتي كه از ايالت هاي مختلف مي گيرد ، هزينه هاي گزافي را در خلاف مسير صلح ، در راستاي اشغالگري انجام مي دهد كه بالطبع نارضايتي عمومي را در پي دارد چراكه اگر ماليات هر ايالتي صرف هزينه هاي خودش شود مسلما بسياري از مشكلات حل خواهد شد.

ضمن اينكه سياست هاي كدخدا منشانه امريكا در جهان هم با شكست روبرو شده است. نقش محوري امريكا در عرصه بين المللي كه سالها باعث غرور كاذب مردم امريكا شده بود ، اكنون به آتش كشيده شدن پرچم اين كشور در بسياري از كشورها ، عاملي براي تحقير مردم و افت غرور ملي آنان شده است. حمايت هاي بي دريغ امريكا از رژيم وحشي صهيونيستي نيز آنقدر ايالات متحده را بي آبرو كرده است كه شايد ديگر اين ايالت ها راضي به چنين وصله اي نباشند.

دنيا زدگي ، دين گريزي ، تبعيض نژادي و فساد اخلاقي نيز از عوامل مهمي هستند كه پس از سالها رواج در امريكا ، اكنون بوي تعفن آن فراگير شده و فطرت انساني مردم آن ديار را بيدار كرده است و آنها را به تكاپو انداخته تا شيوه جديدي از زندگي را در قالب حكومتي محدودتر و البته جديدتر تجربه كنند. شايد فروپاشي صورت گرفته در خانواده هاي امريكايي در فروپاشي ايالتهاي آن نقش موثري ايفا كتد!

نشانه هايي از جدايي

هم اكنون برخي فعالان در اين عرصه در بسياري از ايالت هاي امريكا ، با به راه انداختن گروه هايي با وسوسه مزاياي استقلال ايالتي ، اينطور تبليغ مي كنند كه فقط با صرف هزينه هاي مالياتي در داخل ايالت و عدم تحويل آن به دولت فدرال مي توان زندگي بسيار بهتري داشت ، و به اين شكل سعي مي كنند عموم مردم را با خود همراه كنند و با توجه به شرايط اقتصادي خطرناك در امريكا همراهي مردم دور از تصور نيست.

ضمن اينكه جنگ طلبي حكومت امريكا نيز باعث بوجود آمدن جنبش هايي در حمايت از صلح در امريكا شده است كه همه اينها زمزمه هايي از تقابل بزرگ مردم در برابر كاخ سفيد است.

ايالت هاي تگزاس و ورمونت كه حتي سابقه تحركات جدايي طلبي را هم دارند چند سالي است كه مجدد فعال شده اند و در ايالت ويسكانسين (Wisconsin) نيز جنبشي براي استقلال به راه افتاده و پايگاه اينترنتي جمهوري ويسكانسين كه تصويرش را ملاحظه مي كنيد در حال هدايت تجزيه طلبان و توجيه مزاياي استقلال است.

در بخشي از اين سايت شمارشگري زير عبارت «Federal Government Debt»  به معني « بدهي حكومت فدرال» گذاشته و با سرعت افزايش آن را به نمايش مي گذارد.

در پايان

مقام معظم رهبري در اجلاس بين المللي حمايت از ملت مظلوم فلسطين خطاب به سران امريكا فرمودند : «تا چه زماني قادريد ملت خود را فريب دهيد؟ آن روزي که ملت آمريکا دريابد که شماها براي چند روز حکومت بيشتر، تن به ذلت و تبعيت و خاکساري در برابر زرسالاران صهيونيست داده ايد و مصالح ملتي بزرگ را در پاي صهيونيستها قرباني کرده ايد، با شما چه خواهد کرد؟»

ما حتم داريم جنبش وال استريت فراگير خواهد شد و إن شاءالله موج بيداري اسلامي كه به درون مرزهاي امريكا هم رسيده ، به زودي ريشه هاي ظلم و استكبار را بخشكاند همانطور كه تا به اينجا در طول اين 9 ماه لرزانده است.

درياي مديترانه ، تنها راه گريز اسرائيل

اتفاقاتي كه در طول 9 ماه گذشته در منطقه خاورميانه افتاده است بدون شك برخلاف مسيري بود كه صهيونيست جهاني سالها براي آن برنامه ريزي كرده بود.

قيام هاي مردمي كشورهاي عربي هرچند در تضعيف رژيم غاصب صهيونيستي نقش اساسي داشته است اما براي پايان دادن به عمر اين اشغالگران ، چند كشور مي توانند نقش آفريني تعيين كننده اي داشته باشند.

همانطور كه در نقشه مي بينيد كشور فلسطين در همسايگي خود كشورهاي مصر ، اردن ، سوريه و لبنان را دارد كه ذكر چند نكته مي تواند به  اهميت به ثمر نشستن قيام هاي مردمي در اين كشورها كمك كند.

فلسطين ، نقطه اتصال قاره ها

سرزمين فلسطين به لحاظ جغرافيايي در نقطه اتصال 3 قاره ي آسيا ، اروپا و افريقا واقع شده است و همين موضوع سبب شد تا بسياري از مأموريت ها در اين منطقه قابليت اجرايي داشته باشد. حتي ما مي بينيم كه بسياري از پيامبران الهي در اين سرزمين به رسالت برانگيخته شدند چراكه از اين مكان به دليل تردد زياد كاروان هاي تجاري به اقصي نقاط جهان ، پيام رسالت راحت تر به سراسر جهان مخابره مي شد. لذا به نوعي منطقه اي بي نظير و داراي فرصت هاي بسيار است. شايد همين استدلال ها باعث شده تا صهيونيست ها به هزار بهانه ي بافته شده پا به اين كشور نهادند.

لذا آزادي فلسطين براي اسلام از اهميت بالايي برخوردار است و در صورتي كه اسلام حاكميت آن را بر عهده بگيرد مي تواند نبض دنيا را در دست داشته باشد.

لبنان و سوريه ، دژهاي مستحكم

باز هم از روي نقشه كاملا مشخص است كه لبنان و سوريه مسيرهاي  ارتباطي خشكي از فلسطين به اروپا هستند و لذا صهيونيست ها نسبت به اين دو سرزمين نيز چشم ويژه اي دوخته اند و حتي سالها جنوب لبنان را در تصرف داشتند و پس از آزادي آن نيز يك جنگ 33 روزه تمام عيار را عليه حزب الله به راه انداختند چراكه نقطه اتكا اسلام در آن منطقه حزب الله است.

سوريه هم با هر هدف و نيتي تا به اينجا نقش موثري در تشكيل حلقه مقاومت عليه نفوذ و سيطره اسرائيل در منطقه داشته و البته چوبش را هم خورده است. همين فتنه اخيري كه در سوريه اتفاق افتاده و ورود عمّال صهيونيستي در اقدامات مسلحانه و جنگ رواني عليه دولت بشار اسد به خوبي بيانگر حقد و كينه هاي اسرائيل از آنهاست.

بنابراين اتفاقات سياسي در لبنان و سوريه براي جبهه اسلام اهميت به سزايي دارد. فعاليت هاي گروه 14 مارس در لبنان و فتنه دادگاه ترور رفيق حريري فقط در راستاي پياده شدن سياست هاي اسرائيل و امريكا در لبنان براي تضعيف حزب الله و در نهايت تضعيف حلقه مقاومت بود كه تا به اينجا با هوشياري مردم لبنان و درايت سيدحسن نصرالله ناكام مانده است اما نبايد فراموش كنيم كه در هر انتخاباتي امكان سربرآوردن غده 14 مارس وجود دارد.  لزوم وحدت بين اديان براي تقابل با اسرائيل با توجه به پراكندگي اديان از مسيحيت تا تشيع هم در لبنان بسیار ضروری به نظر می رسد.

در سوريه هم به همين شكل است. هوشياري مردم نسبت به اتفاقات اين كشور تعيين كننده است. امري كه تا به حال وجود داشته و دولت اسد همچنان پابرجاست. اما اگر اسد مي خواهد همچنان مورد تاييد باشد بايد رضايت اكثريت مردم كشورش را با اصلاحات سياسي مناسب به دست آورد تا بهانه اي براي فتنه انگيزي ندهد.

مصر ، همسايه اي قدرتمند

مصر در جنوب غربي فلسطين و همسايه غزه به شمار مي رود. اين كشور به لحاظ تاريخي ، سياسي و اقتصادي از كشورهاي طراز اول جهان عرب محسوب مي شود. پس از حسني نامبارك در صورتي كه در انتخابات آينده ، اسلام گراها حاكميت را در اختيار بگيرند ( كه انتظار هم مي رود چنين باشد ) ، رژيم صهيونيستي ضمن از دست دادن متحدي بزرگ ، قدرت اسلام را از جنوب هم احساس خواهد كرد. تسخير سفارت اسرائيل در قاهره و به آتش كشيدن لوله هاي انتقال گاز از مصر به فلسطين اشغالي اصلا نشانه هاي خوبي براي آينده اسرائيل نيستند. بدون شك با قدرت گرفتن اسلام در مصر و آغاز تعاملات ايران با اين كشور ، اسرائيل در ديوارهاي خودساخته محبوس تر مي شود. به همين خاطر است كه آنها دست از سر انقلاب مصري ها بر نمي دارند و به دنبال ايجاد تنش ديني و مذهبي در اين كشورند ولي با توجه به عمق بيداري اسلامي در مصر ، بعيد به نظر مي رسد كه بتوانند آن را متوقف كنند.

اردن ، مرزدار بزرگ فلسطين

اردن طولاني ترين مرزها را با فلسطين دارد. ارتباط تنگاتنگ و نزديك عبدالله پادشاه اين كشور به اسرائيل هم ، مطمئنا خدمت بزرگي به صهيونيست هاست چرا كه خيال آنها از بابت مرزهاي شرقي را راحت مي كند.

حال با توجه به اين هم مرزي ، اهميت حضور در صحنه مسلمانان اردني در انقلاب عليه پادشاه مزدوري مانند عبدالله دوم ، نمايان مي شود. بطوريكه مي توان گفت اگر اردني ها همانند مصري ها و بحريني ها و يمني ها و ... به انقلاب خود ادامه دهند و از اهداف خود كوتاه نيايند و تا تشكيل دولت اسلامي پيش روند مي توانند اسرائيل را از جهات مختلف به محاصره اسلام درآورند. اما ...

اما مسلم است كه استكبار جهاني در برابر اردن كوتاه نخواهد آمد و اين تنها شانس باقي مانده خود را به راحتي رها نمي كند و يقينا با چنگ و دندان از آن دفاع مي كند. لذا انقلاب اردني ها بايد پررنگ و با حضور همه جانبه مردم ادامه يابد چون اگر همه مردم يك حرف را فرياد بزنند ، حكومت پادشاهي چاره اي جز رفتن ندارد.

البته با قوت گرفتن انقلاب در اردن ، احتمال دخالت نظامي ناتو در اين كشور هم مي رود. لذا تحركات سياسي در اين كشور بايد با حساسيت بيشتري دنبال شود.

در پايان

با كنار هم گذاشتن همه اين شرايط ، مي توان نتيجه گرفت كه ديگر ، ملت هاي منطقه ، اسرائيل و امريكا را نمي خواهند و فقط اين حاكمان اند كه مقاومت مي كنند و اگر همين مسير ادامه يابد بايد تكليف اسرائيل به نحوي مشخص شود كه آن را هم حضرت امام خامنه اي به بهترين شكل بيان كردند. ايشان در بیاناتشان در پنجمین اجلاس بین المللی حمایت از انتفاضه فلسطین اينطور فرمودند كه : «طرح جمهوری اسلامی برای حلّ قضیه‌ی فلسطین و التیام این زخم كهنه ، طرحی روشن ، منطقی و منطبق بر معارف سیاسی پذیرفته شده‌ی افكار عمومی جهانی است كه قبلاً به تفصیل ارائه شده است . ما نه جنگ كلاسیك ارتشهای كشورهای اسلامی را پیشنهاد میكنیم ، و نه به دریا ریختن یهودیان مهاجر را ، و نه البته حكمیّت سازمان ملل و دیگر سازمانهای بین‌‌المللی را . ما همه پرسی از ملت فلسطین را پیشنهاد میكنیم . ملت فلسطین نیز مانند هر ملت دیگر حق دارد سرنوشت خود را تعیین كند و نظام حاكم بر كشورش را برگزیند . همه‌ی مردم اصلی فلسطین از مسلمان و مسیحی و یهودی ـ نه مهاجران بیگانه ـ در هر جا هستند ؛ در داخل فلسطین ، در اردوگاهها و در هر نقطه‌ی دیگر ، در یك همه پرسی عمومی و منضبط ، شركت كنند و نظام آینده‌ی فلسطین را تعیین كنند . آن نظام و دولت برآمده از آن پس از استقرار ، تكلیف مهاجران غیر فلسطینی را كه در سالیان گذشته به این كشور كوچ كرده‌اند ، معین خواهد كرد . این یك طرح عادلانه و منطقی است كه افكار عمومی جهانی آن را به درستی درك میكند و میتواند از حمایت ملتها و دولتهای مستقل برخوردار شود .»

بنابراین اسرائيل چاره اي ندارد جز اينكه از همین حالا و حتی تا پیش از برگزاری آن همه پرسی از طریق درياي مديترانه پا به فرار بگذارد و براي هميشه سرزمين مقدس فلسطين را ترك كند. إن شاءالله